دل نوشته ها
دل نوشته یکی از داوطلبان موسسه
وقتی نوجوان بودم عاشق داستان...

دلنوشته ای از مادری در شهرستان مهران
همسرم که از دنیا رفت تصمیم گرفتم...

کوک چهارم
چند سال پیش وقتی همراه آقای بهمن حبشی مشغول داوری آثار جشنواره فیلم کودک و نوجوان بودم ...

سنگ ریزه را قورت بده
سر سفره می نشینی سفره ای که شاید ده یا بیست سال است پهن می شود ...

روز پدر
روز پدر نزدیک است .....وما در یاوران با غمی به بزرگی از دست دادن بیش از هزار پدر روبه رو هستیم

مادري
با خودم فکر می کنم چه زود عمر ما در گذر زمان به گذشته می پیوندد....

محبت
آرام روی زمین نشسته بود و با چشمانی درشت و براق به من نگاه می کرد...

پشت مادرش پنهان شده بود ...
وهرچه تلاش می کردیم با او حرف بزنیم بیشتر پنهان می شد......

و چنين آغاز شد...
به پائیز 1379 فکر میکنم و به اولین جرقه هایی که در ذهنمان زده شد برا ی برپائی یک جمع کوچک،و چه زود این جمع کوچک به گروهی بزرگ تبدیل شد ...

باید رنج کشیده باشی ...
از در که وارد شد سختی روزگار را در چهره اش دیدم و همینطور سختی حرف زدن را، خیلی خوب می شد دید که چقدر از این مراجعه ناراحت است و شرمنده . نمی دانم تا به حال به این افراد برخوده اید و یا با چنین چهره ای مواجه شده اید یا نه ....

خیلی نگو من گناهکارم . هی نگو من گنهکارم.این را ادامه نده تا به یقین برسد.
افزوده شده در بیست ونهم دیماه نود ودو

روزی برای شرکت دریک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت و تکریم او بخاطر .....
افزوده شده در بیست ونهم دیماه نود دو

یاد پدربزرگ
مدت ها بود تصوير توي قاب عكس حركتي نمي كرد

وقتی من وتو "ما" می شویم
راستی وقتی من وتو "ما" می شویم چه خواهد شد؟ ...

دل نوشت
وقتی دوستی از تورنجید ، ....رنجیده، ازخودم می پرسم ...
 

در سوگ مادر
خبر رسید مادریکی از دوستان به رحمت خداوند پیوسته اند

يادداشت
ساعت 6 صبح حرکت کردند . و بچه هائی در خانه ای محقر یافتند و مادرشان حتی نمی توانست با آنها به فارسی صحبت کند و پسر بچه اش مترجم او بود ....


نقل مطالب با ذکر نام مرجع بلامانع می باشد. کليه حقوق مادی و معنوی متعلق به موسسه خيريه ياوران ايتام می باشد.