تاريخ : بيستم و نهم شهريور 1393 ساعت 15:33   |   کد : 482

مادري
با خودم فکر می کنم چه زود عمر ما در گذر زمان به گذشته می پیوندد....
  

 

 

با خودم فکر می کنم چه زود عمر ما در گذر زمان به گذشته می پیوندد.......

سالهای زیادی است با خانواده هایی روبرو بودیم که نان آور خود را از دست داده و با کوهی از مشکلات مواجه اند .......وحالا خانواده ای دیگر به او و به شرایطش فکر می کنم ....
همسر ، ندارد.
پدر ، ندارد.
پسر، ندارد.
برادر ، دارد اما......
در آمد ، ندارد.
منزل شخصی ، ندارد.
صاحبخانه ، دارد که می خواهد بیرونش کند.
بیمه وتامین اجتماعی ، ندارد.
راستی چه کند؟
می گویند باید کار کند ودر آمدی داشته باشند ، چه کاری؟
مهارت ، ندارد.
 آشنا ، ندارد.
فکر می کنم ومن مسلمانم.
واین زن تنها.....چه چاره ای دارد؟
دراین جامعه که همه دم از مسلمانی می زنند؟
عاشورا را تازه سپری کرده ایم .....
چه قیامتی بر پا نمودیم .....؟ چه نذری ......؟
چه غذایی .......؟ وچه شوری .....؟
راستی چه باید کرد؟
چگونه باید اورا یاری داد؟ تا راه خطا نرود ؟ تنها از ما می خواهد یاریش کنیم تا بتواند برای دخترانش مادری کند.   "مادری"
                                             مهری نوحی

Share
آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان  
 


نام  
ايميل    
توضيحات  
 
   
   
 



نقل مطالب با ذکر نام مرجع بلامانع می باشد. کليه حقوق مادی و معنوی متعلق به موسسه خيريه ياوران ايتام می باشد.