تاريخ : چهاردهم دی 1394 ساعت 09:25   |   کد : 513

سنگ ریزه را قورت بده
سر سفره می نشینی سفره ای که شاید ده یا بیست سال است پهن می شود ...

 

 

"سنگ ریزه را قورت بده"

 سر سفره می نشینی.

سفره ای که شاید ده یا بیست سال است پهن می شود و تو میهمان هر ظهر و شبش.

 با کمال سلیقه چیده شده...چینی گل قرمزی...قاشق های قدیمی اما خوش طرح...و غذایی پر از مزه و حس مادرانه. قاشق ها بالا و پایین و پر و خالی می شوند .چشمها با لبخندی ارام خبر از مزه و لذت می دهند.و دندانها آواز می خوانند.

 همه چیز خوب است.... تا ناگهان...آخ. .. یک سنگ کوچک زیر دندانت. ... یک لحظه ریتم و رقص صورتت متوقف می شود....

چه خواهی کرد؟

سنگ ریزه را با دست بیرون خواهی آورد و معترض به مادر نگاه میکنی و نگران دندانت را چک خواهی کرد؟

یا نه. ... همه ی هزاران ناهار و شام گذشته را در یک لحظه مرور خواهی کرد... از کودکی تا امروز ... و عاشقانه سنگ ریزه را به حرمت همه ی خوبی های مادر قورت میدهی!؟

قورت بده. سنگ ریزه عسل است حتی اگر دندانت شکست.... قورت بده... و از مزه اش لذت ببر و تعریف کن.لبخند بزن و بگو عالیست مثل همیشه....

بگذریم از این ماجرا و نگاه کنیم به دنیای اطراف و بشنو فریادها که یادشان رفته حرمت روزها و سفره ها را.... فریاد می زنند و محاکمه میکنند و تلاش سالها را نمی بینند.

کاش سنگ ریزه را قورت می دادند تا لذت حرمت را می فهمیدند... کاش ...

"علی زارعان"

Share
آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان  
 


نام  
ايميل    
توضيحات  
 
   
   
 



نقل مطالب با ذکر نام مرجع بلامانع می باشد. کليه حقوق مادی و معنوی متعلق به موسسه خيريه ياوران ايتام می باشد.