تاريخ : نهم مرداد 1395 ساعت 20:33   |   کد : 534

دلنوشته ای از مادری در شهرستان مهران
همسرم که از دنیا رفت تصمیم گرفتم...
همسرم که از دنیا رفت تصمیم گرفتم برای حریم خانه هم پدر باشم هم مادر،گمان می کردم از پس روزگار و مشکلاتش بر آیم ،
اما بعد از گذر زمان فهمانده شدم که من فقط زن هستم و زن ساخته شده ام و نمیتوانم وظایف مردانه را به جا آورم و درآمد قابل قبولی داشته باشم...این شد که با مشکلات مادی مواجه شدم ،
کم کم کشیدن بار دختر معلولم بر دوشم سنگینی می کرد و خرج دوا و درمان پسرم از یک طرف و فقر و نداری نیز از طرفی دیگر و ناامیدی و وسوسه ی شیطان برای قطع امید از زندگی هم نبض زندگی مان را کند و کند تر میکرد....


در گیر و دار زندگی و غرق در باتلاق مشکلات بودم که متوجه نشدم چه کسی دستم را گرفت و دخترم تحت پوشش موسسه یاوران مستمری به وی تعلق گرفت و خودم که جز دامداری فعالیت دیگری نمیدانستم تعدادی دام به من اهدا شد که الحمدلله با فروش محصولات دام ها می توانم قسمتی از مخارج زندگی ام را تامین کنم و شکر گزارم از خداوند که با این کمک ها زندگی مان احیا شد...



آنگاه بود که به آیه 53 سوره زمر پی بردم:::

** ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌اید، از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه گناهان را میآمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است*


Share
آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان  
 


نام  
ايميل    
توضيحات  
 
   
   
 



نقل مطالب با ذکر نام مرجع بلامانع می باشد. کليه حقوق مادی و معنوی متعلق به موسسه خيريه ياوران ايتام می باشد.