تاريخ : بيستم و پنجم بهمن 1391 ساعت 12:52   |   کد : 9

يادداشت
ساعت 6 صبح حرکت کردند . و بچه هائی در خانه ای محقر یافتند و مادرشان حتی نمی توانست با آنها به فارسی صحبت کند و پسر بچه اش مترجم او بود ....

خبری رسید خبری دردناک ، باز هم تصادف و هجرت پدری به جهان باقی و ماندن خانواده ای بدون یاور و نان آور

سه پسر، سه پسر بچه کوچک با مادری که فقط خانه داری میداند و دیگر هیچ .

نه بیمه ای و نه دیه ای، نه ارثی و نه حمایت کننده ای.

شنیدم که کوچکترین آنها فقط 10 ماه دارد و مادر حتی هزینه شیرخشک هم ندارد.......

و ناگهان همه دویدند. ساعت 6 صبح حرکت کردند . و بچه هائی در خانه ای محقر یافتند و مادرشان حتی نمی توانست با آنها به فارسی صحبت کند و پسر بچه اش مترجم او بود ، بلافاصله همانروز دو یاور که منتظر این پسر بچه ها بودند و یکی از آندو خواب پسری را دیده بود بنام محمد رضا و آنها یکی شان محمد بود و دیگری رضا . و روز بعد یخچال و لوازم التحریر و لباس و ... و بلافاصله باز کردن حسابی و اعلام حمایتی و بدرقه تمام اینها اشکهای مادری که ناباورانه به آنها مینگریست و نمی دانست همه اینها را درکجای خانه دلش که تمامی غم بود و اندوه جای دهد؟؟؟!!!

مهری نوحی

Share
آدرس ايميل شما:  
آدرس ايميل دريافت کنندگان  
 





نقل مطالب با ذکر نام مرجع بلامانع می باشد. کليه حقوق مادی و معنوی متعلق به موسسه خيريه ياوران ايتام می باشد.